ادرس همیشگی :) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
بسم الله الرحمن الرحیمآدرس همیشگی,، دائمی و ابدی خط خطی های یک ذهن آشفته: کلیک :)نغمه باران :)
510. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
سیر تکاملی نغمه باران: ابتدایی= 20 راهنمایی= 19.94 دبیرستان= 19.73 نهایی= 19.34 قبل از آغاز دانشگاه = من شش ترمه تموم می کنم. بعد از آغاز دانشگاه= شش ترمه هم نشد هفت ترمه. مهم اینه نمرم الف بشه یک هف
511. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
خوشبختی یعنی بخاطر ترس از خدا و حق الناس، جرات تقلب کردن نداشته باشی ولی بعد موقع مشاهده ی نمرات ببینی آن نیم نمره ای که یقینا و دقیقا جفنگیات نوشته ای، ندید گرفته شده و فارسی را بیست گرفته ای. خدایا
512. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
خب، همیشه که نباید از موفقیت ها نوشت. هرچند این دهونیم ریاضی هم باتوجه به آمار کسانی که نتوانستند درس را پاس کنند، خودش یک موفقیت محسوب میشود (آماری که تاکنون به دستمان رسیده، ۲۱ نفر نابود و ۶ نفر قبو
513. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
فهمیدم که وقتی از خدا دور میشوم، کسلی و بیحالی گریبانم را میگیرد حتی اگر بخواهم انکار کنم که در این کسالت ها غرق می شوم، باز هم خودم خوب میدانم یک چیزی این وسط درست نیست. نمیدانم کی، ولی دلم میخواهد
514. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
از آن حرف های حال خوب کن :)
515. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
باز هم از آن حرف های ناب :)
فقط برای بلاگفایی های من :) - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
آدم هایی هم هستند که نمیشود دوستشان نداشت و دلتنگشان نشد . کسی مثل ستاره ی بی فروغ که مثل خواهر نداشته دل به دلش بستم، توی شادی هایش از ته دل قهقهه میزدم و حالا در کنار غم هایش اشک میریزم و برای حال خ
بالاخره کار ما هم به آخر رسید - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
خب، همه چیز برگشت سرجای خودش، من به روزمرگی ها و انتظارم، ستاره ی بی فروغ کنارم، و قص علی هذا... روزها همان روزهاست ولی دیگر دستم به نوشتن نمی رود، حتی توی دفتر قدیمی از یاد رفته ام. از هرجایی باید گذ
... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
دعا کنید، شاید برگردم با حالی خوش یا ناخوش کلی دعا کنید :(
516. - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 3:22
پسرمان عاشق دختری شد که در دوران شیرین نامزدی فهمیدند سرطان دارد و مریضی کوفتی اش تا جایی که نباید، پیش رفته است. درست نمیدانم عروسی کردند یا نه ولی یک بار عروس را دیدم آرام و مظلوم ولی از درون داغون،
477. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
به مرز جنون رسیدم. نه میتوانم حرف بزنم نه میتوانم سکوت اختیار کنم! یکی از بچه های گروه کلاس، عید مبعث را تبریک و مراسم و ساعت آن را بیان کرده. بعد جناب طاها فرمودند: چهل ساله سر همین عهد و پیمانه که
478. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
برای همه ما، همه ی روزها فراموش می شوند؛ به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچکس نگفته ایم :) محمدرضا عبدالمالکیان + رمز همان همیشگی :)
479. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
همین قدر در کرامات ما بس که استاد حل تمرین آقای ف، بعد از اصلاح برگه های کوئیز، توی برگه ی بچه ها نوشته بود به برگه ی خانوم نغمه باران مراجعه شود! خودم که دیروز دانشگاه را پیچانده بودم و مثلا فیزیک
480. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
ها یادم آمد!!توی یک کانال رژیم غذایی عضو بودم که برای هر روز برنامه رژیم آن روز را می گذاشت برای آن هایی که کمتر از پانزده کیلو می خواهند وزن کم کنند و برنامه ای برای آن ها که بیشتر از پانزده کیلو اضا
481. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
کلاس نهج البلاغه مان با دخترهای گروه مهندسی معماری همزمان است. نشسته بودم توی کلاس که نماینده شان خواست یکی از دخترها را اذیت کند بعد ولی شال نازنینش تخریب شد. دخترجان گفت: ببین خواستی بچه سید رو اذیت
482. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
نمی شود با کسی حرف بزنم یا درد دل کنم، از اول هم بلد نبودم. بخاطر همین است که گاهی اینجا می نویسم ولی با این همه، باز هم خیلی حرف ها را سانسور شده در این صفحات جا میدهم. درست زمانی که به تمام مغزم بر
483. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
بخاطر آغاز امامت جلوی در دانشگاه شیرینی میدادند و می خواستند که روی یک مقوای بزرگ با امام زمان عهد ببندیم. همنام گفت تو قشنگ بلدی بنویسی. بنویس. گفتم تو از کجا میدونی که میتونم یا نه؟ گفت من میدونم. خ
484. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
به معنای واقعی کلمه، دیروز گند زدم. از هفت نمره میان ترم فیزیک به گمانم دو هم نشوم. پایان ترم مجبورم سیزده نمره را کامل بنویسم! این حجم از حماقت و استرس از من بعید بود! کلی اتفاقات عجیب و غریب افتاد ک
485. - تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
مادرجانمان داشت پشت سر همسرجانش حرف میزد. گفتم: مامان خیلی بی جنبه هستیا. یکم جنبتو ببر بالا آدم میترسه باهات شوخی کنه. بابا باهات شوخی کرد دیگه. گفت: وقتی شوهر کردی حالتو می پرسم. گفتم: شوهر کنم میام