به معنای واقعی کلمه، دیروز گند زدم. از هفت نمره میان ترم فیزیک به گمانم دو هم نشوم. پایان ترم مجبورم سیزده نمره را کامل بنویسم! این حجم از حماقت و استرس از من بعید بود!
کلی اتفاقات عجیب و غریب افتاد که حوصله نوشتنشان را ندارم.
بچه ها می گفتند نغمه باران همیشه پر از انرژی است. دخترخاله ت دسته دار هم گفت: آره. نغمه باران همیشه میخنده. اصلا خدا یه لبخند چسبونده رو صورتش که فقط مخصوص خودشه. حتی بچه هم که بود و معنی خندیدن رو نمیدونست همینقدر میخندید. توی عکس هاش هم از شدت لبخند عمیق، لثه هاش دیده می شه! راستش از شنیدن این حرف ها خر کیف شدم. همیشه دلم میخواست ندانند ته دلم چه می گذرد و مرا دختری سرخوش بپندارند.
توی دانشگاه هم که همیشه روی جدول کنار باغچه ها راه می روم. امروز هم مثل همیشه، ولی با این تفاوت که با ذره ذره وجودم، چی توزِ موتور سوار را می بلعیدم و لذت می بردم. مسئول حراست را هم دیدم که گفت خوبی؟ گفتم عالی. بفرمایید پفک، چی توزِ موتورسوارِ طلایی خیلی خوشمزه است ها. خندید و گفت نوش جان. گفتم بخدا تعارف نمی کنم و بعد رفتم :)
من غم های توی دلم را با سرخوشی های ظاهری بروز میدهم. تمام دیروز هم به صفر امتحان فیزیک میخندیدم ولی توی حمام کمی گریه کردم :/
امروز جسته و گریخته از هر دری نوشتم چون ذهنم هیچ متمرکز نیست!
دوشنبه هم امتحان میان ترم برنامه نویسی داریم، 6 نمره از پایان ترم.
+ کامنت ها به زودی تایید خواهند شد. حجم محبت هایتان خیلی زیاد است، دیشب در حین تایید کامنت ها خوابم برد :))
برچسب:
نویسنده: بهراد امیری