خرید بک لینک

همین قدر در کرامات ما بس که استاد حل تمرین آقای ف، بعد از اصلاح برگه های کوئیز، توی برگه ی بچه ها نوشته بود به برگه ی خانوم نغمه باران مراجعه شود!

خودم که دیروز دانشگاه را پیچانده بودم و مثلا فیزیک میخواندم ولی بچه ها گفتند غوغایی شده بود!! کلی هم هی من و این جنابِ بیچاره را به شوخی بهم مرتبط می کنند! مثلا دیشب، تمریناتی که دیروز توی کلاس گفته بود را در کانال گذاشت! امروز مدام بچه ها بازویم را نیشگون میگرفتند که ببین آقای ف بخاطر تو که غایب بودی تمرینا رو گذاشته تو کانال قبلا از این کارها نمی کردا و بعد من هم جوابشان را با یک توسریِ محکم میدادم که خنده کنان و نعره زنان فرار می کردند!!!

امروز هم که با استاد اصلی برنامه نویسی درس داشتیم، فهمیدم که آقای ف تمام کراماتم را برای ایشان شرح داده اند. استاد هم کوئیز گرفت ولی وقت کم بود نشد هر دو سوال را کامل بنویسم؛ سوال اولم نصفه ماند. بچه ها که کلا تعطیل برگه ها را سفید تحویل دادند. استاد گفت نغمه باران بیار برگتو. گفتم استاد نصفه مونده ها. گفت عب نداره بیار. بردم و برگه ام را تحویل دادم گذاشتم روی میزش. داشتم برمیگشتم سرجایم بنشینم که یکهو چرخیدم و گفتم: وااااای return0 یادم رفت بنویسم. کل کلاس اول از حرکت ناگهانی من غافلگیر شدند و بعد به خنده افتادند. استاد هم که حالا نخند کی بخند که بازهم گفت عب نداره برو بشین.

یک چیز دیگری هم میخواستم بنویسم که اصلا بخاطر آن آمدم بروز کنم ولی یادم رفت. حافظه جلبک بیشتر از من کار میکند :/

+ استاد مبانی خانوم هستند!

برچسب: نویسنده: بهراد امیری تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 10:47

صفحه بندی