پیوست به پست 484
-
تاریخ: 1397/9/5 ساعت: 10:47
توی پست مربوط به فیزیک قرار بود یک فایل هم بگذارم که توی گروه کلاس، آقای ابوالفضل(!) شب امتحان فیزیک فرستاد. ترجیحا اگر ترکی بلدید گوش کنید و لذت ببرید. آدم نمیداند بخندد یا گریه کند. کلیک!
181. عشق
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 18:28
فکرش را هم از خودت دور کن! به قولِ قدیمی ها هفتاد قرآن به میان، اگر روزی برسد که من زبانم لال، میان دلخوری هایم بگویم: اصلا راهت را بگیر و برو!.... عشق اگر به اخمی بند باشد که اسمش عشق نیست. کـــــشک است، کشک! نخند.... خودم شنیدم که دیروز مرد هم
182. یار من
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 18:28
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزد96.4.23اینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه ر
183. ...
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 18:28
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزد96.4.23اینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه ر
116. سرک نکشید
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
117. هوای عاشقی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
به دیدارم بیا هر شب، دلم اینجا بسی تنگ است برای با تو بودن ها، درون سینه ام جنگ است به دیدارم بیا جانا، هوای عاشقی دارم در این تنهاییِ "تن" ها نفس، بی رنگ بی رنگ است برچسبها: شعرنوشته
118. غذا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزداینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه را.در اشفته ترین لحظات مرا ببینی ظاهرم ارام است، اما اینجا...
119. لگد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزداینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه را.در اشفته ترین لحظات مرا ببینی ظاهرم ارام است، اما اینجا...
120. متاسفم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
121. دفترخاطرات
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
یک دفتر خاطرات دیگر هم به پایان امد؛ اما تمام نشد این روزمرگی هایِ مسخره و دلتنگی های جانکاه.هنوز نفس میکشم؛ پس باز هم باید بنویسم....! برچسبها: روزمرگی های یک زندگیِ بی وقفه , دل نویس
122. دوست داشتن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزداینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه را.در اشفته ترین لحظات مرا ببینی ظاهرم ارام است، اما اینجا...
123. شرمم کشد...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
شیخ رجبعلی گفت:« محبت به خدا، اخرین منزل بندگی است. محبت فوق عشق است. عشق عارضی است و محبت ذاتی... عاشق ممکن است از معشوق خود منصرف شود، ولی محبت اینگونه نیست. عاشق اگر معشوقش ناقص شد و کمالات خود را از دست داد؛ ممکن است عشق او زایل شود، ولی مادر به بچه ی ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. میزان ارزش اع...
124. خودم جان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
مرا دردیست اندر جاناگر گویم زبان سوزدوگر پنهان کنم ترسمکه مغز استخوان سوزداینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه را.در اشفته ترین لحظات مرا ببینی ظاهرم ارام است، اما اینجا...
125. تحمیل
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:35
به نظرم اینکه کسی خودش را به دیگری تحمیل کند، شرم اورترین کاری است که یک انسان میتواند انجام دهد. هر ادمیزادی حق انتخاب دارد برای دوست داشتن و دوست داشته شدن. خودمان را به دیگران تحمیل نکنیم. بیشتر روی صحبتم با خودم است. خودی که مدت زیادی نسبت به او بی توجه بودم، هوایش را نداشتم و با کوچکترین ناراحت...
5. خرس گریزلی
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
گفت این مجـــــازات پایانی ندارد. مگر میشود در این دنیای بزرگ چیزی به انتهای خویش نزدیک نشود؛ حالیکه جهانی این چنین وسیع، خود، رو به اتمام است. + منکر اشتباهم نیستم ولی چشم به راه پایانی زیبا برای این فصل زندگـــی هستم.
6. خب دیگر
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
یک هفته قبل از کنکور، گمان میکردم روزهای زیباتری در انتظارم هستند. حالا اما ارزو دارم به همان روزهایی که گذشت، برگردم. بخاطر دارم همه ان خنده ها با استرس هایی که پشتش پنهان شده بود، همه ان لوس شدن ها و غرغر کردن هایم، همه عصبانیت ها و خنده های یواشکی. چقدر دلتنگ ان روزها هستم. اگر میدانستم چنین می
7. با توام ای رفته از دست
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
دلخوشــــی هایمـــ مرده بعد از تـــــواین شب غمگین مرا آزرده بعد از تـوآنچــــــه با مــــن بی تــــــو مانـدن بوددر خیابان های باران خورده بعد از تـوخوابـــــ و رویا تــــو شوق فردا تــــــــواز جهـان تنهـــا تـــــو را می خواهمــــــاما تـــــو جای دل کندنجان بخواه از مــــــــنمـن که میمیرمـــ
8. مرا بخواند
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
اینجـــا می نویسم لحظه هایم را، دلتنگی هایم را، گله هایی که هیچگاه به زبان اورده نمی شوند و مدام نوشته میشوند. چیزهایی که روزی ازارم میداده، خودم را، تو را، او را، همه را.در اشفته ترین لحظات مرا ببینی ظاهرم ارام است، اما اینجا کلماتم فریاد است. اینجا مال من است.هر جور که دلم بخواهد می نویسم تا ارام
9. حجم عظیم
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
ناگفته هایم بغض میشود و در گلویم رسوب میکند. گه گاه در گلویم اوار میشود و میچکد بر گونه هایم.میتوانم ان را قورت بدهم، یک لیوان اب هم رویش؛ نانوشته ها را چه کنم؟ + دلتنگی هایم را در کدام گورستان دفن کنم؟
10. روزمرگی هایم
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 18:27
صبح با تنها دوست باقی مانده از دوران دبیرستان، فاطمه، رفتیم دور دور. بعد از سه ماه دوباره دیدمش. دروغ نگویم دلم برای پرحرفی هایش تنگ شده بود. کمی از خانواده و درس و دانشگاه و برادرش تعریف کرد. ماجرای خواستگاری برادرش را می گفت که یکهو گفتم: اگر برادرت عروسی کند، مرا هم دعوت میکنی یا باید سماق بم